مریم فدای تو: علی جان دوستت دارم مهربونم حرفهای زیادی بلد نیستم . . . دوست داشتنت گنـــــــــــــاه باشد چه جوری بگم دوستت دارم تا باورم کنی؟؟؟
عاشقتم مریم جونم ببخش
خدایا کمکم کن خدای مهربونم....همدمم...کمکم کن...مث همه ی وقتایی که بودنتو کنارم حس میکنم... خدای من :فقط تو می دونی تو دلم چی میگذره...کمکم کن تا همه ی بدی هامو جبران کنم... همه ی اون روزایی که فراموشت کردم و برای جبران اومدم پیشت و بازهم خطا کردم... وقتی یادم میاد که چقدر دلتو شکستم از خودم متنفر میشم... میدونم خیلـــــــــــی بدم باورکن نمیخوام بد باشم ... گذشته رو که یادم میاد اون روزایی که از یادت غفلت کردم... وای خداجونم ... من چه کردم با دلت؟؟!! شرمندتم خدا ... ببخشم محبوبم : خواهش میکنم منو به حال خودم رها نکن *الهی العفو*
دیروز حالم خیلی بد بود نمیتونستم پشت سیستم بشینم
ترس، ترسم از دست تو بوده برای خواستن عشقم نیاد اون روزی که دیره واسه داشتن عشقم نیاد ترس، ترسم از اینه که روزی من به یاد تو نباشم دیگه دلسرد بشم از تو برمو با تو نباشم ترس من اینه که روزی روی قولم پا بزارم واسه بدبینی و حرفات تو رو تنها بزارم ترس من از خنده های تلخ و بی روح لب توست کاش بدونی دل تنهام گمشده تو این شب تو ترس، ترسم اینه دیر بفهمی عشق پاک، تو نگاهم دیگه آرزوم نباشه بمونیم همیشه با هم
چه رسم جالبی است!!! محبتت را می گذارند پای احتیاجت... صداقتت را می گذارند پای سادگیت... سکوتت را می گذراند پای نفهمیت ... نگرانیت را می گذارند پای تنهاییت ... و آن قدر تکرار میکنند که خودت هم باورت میشود که تنهایی و بی کس و محتاج !!!
خدایا ببخشم هنوز هم از تمام کارهای دنیا دل بستن به تو بیشتر به دلم می چسبد.
دلم برای همه ی اون روزا تنگ شده نه تلفنی نه دیداری نه حتی اسمسی... دلم به چت کردن خوشه که اونم کم پیش میاد...آخه علی م این روزا خیلی سرش شلوغه... دلم برا "مریمم گفتناش ... فداتشم گفتناش... یواشکی حرف زدنامون پشت تلفن... اسمس دادنامون تا نصفه شب ... برا همه چیش تنگ شده حتی برا قهر کردنای تلفنیمون که پشت تلفن هردومون ساکت میشدیم و تا چند دقیقه فقط آه میکشیدیم... دلم برای همه ی اونا روزایی که به شوق دیدنش میرفتم دانشگاه ... تنگ شده "...امیدوارم اونم مث من باشه و همون قدر که من بهش فکر میکنم اونم به یاد من باشه.
استعداد عجیبی در شکستن داری...قلب...غرور...پیمان استعداد عجیبی در نشستن دارم...به پای تو...به امید تو... به انتظار تو از این بیت شعر هم خیلی خوشم میاد: بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم / باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
درست ده ماهه پیش علی برام یه حلقه گرفت به قول خودمون حلقه ی نامزدی ... ولی به جای اینکه این حلقه یه پیوند ی باشه بین ما...منو عشقمو از هم دور کرد ...مامانم انگشترو ازم گرفت و هر بار که ازش می پرسیدم میگفت انداختمش دور بهش فکرنکن...منم هر چی گشتم نتونستم پیداش کنم... حالا دیروز یهو آبجیم صدا میزنه :" مریم یه انگشتر پیدا کردم " تعجب کردم !! وقتی دیدمش ذوق مرگ شدم اصلا فکرشم نمی کردم حلقه ی که علی من برام گرفته باشه...یادش بخیر...خلاصه مامانم انگشترو ازم گرفت ...نذاشت دستم بمونه گرفتشو گفت :" نگهش میدارم اگه قسمت هم باشین یه روز دستت میکنیش " وای خدای من : یعنی مامانم به رسیدن من و علی هم فکر میکنه !!! خدای من...یعنی میشه من و علی به هم برسیم. مامانم گفت اگه زیاد میومدن ... داداشت آروم میشد و میشد که ماله هم شین و منم هیچ جوابی غیر از نگاه کردن به مامانم و اشک ریختن در برابر حرفاش نداشتم.
" دوست داشتن ادما رو از توجهی که بهت نشون میدن میشه فهمید... وگرنه حرف و همه میزنن." اگه اینجوری باشه که علی اصلا منو دوسنداره
خدای من کمکم کن...از چهارشنبه ازش بی خبرم...دلواپسشم...ای خدای من
گاهی
هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یک جا جمع نمی شود که در این سه واژه کوتاه:
او دوستــــــــــــــم ندارد...
همیشه یکی هست که درد دلت رو بهش بگی
وای از اون روزی که خودش بشه درد دلت . . .
آرزو دارم شبی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را میرسد روزی که بی من لحظه ها را سرکنی میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی میرسد روزی که شبها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو ازبر کنی . . .
توی این پست میخوام یکم درد و دل کنم... آشنایی من و علی ماله دو سال پیشه...توی این مدت اون یه بار پاپیش گذاشت و با مخالفت بی منطق خانواده ی من رو به رو شد...البته بی منطقم نبود حق داشتن ولی نه اینقدری که جواب رد بدن...از اون وقت به بعد من با علی موندم ولی راستشو بخواین اون هیچ وقت از من نخواست باهاش باشم ...نمیدونم چرا!!!!!! علی همیشه به من میگه دوسمداره...عاشقمه...ولی حس میکنم این حرفاش از روی عادته...مگه میشه یه عاشق برا رسیدن به عشقش تلاش نکنه...وقتی اومد خواستگاری و بابام جوابش منفی بود...با اصرار زیاد من مامانم به خانواده ش گفت دخترم برا پسرتون صبر میکنه... ولی از این ماجرا نه ماه میگذره و هیچ کس از من خبری نمیگیره...حتی علی هم وقتی حرف میزنم میگه نمیدونم چیکار کنم...اینا معنیش چیه؟؟؟ من بلاتکلیف شدم...به نظر من اگه علی میخواست میتونست رضایت خوانواده هارو بگیره...ولی همین که بابام گفت نه...دیگه سرد شد...هیچ وقت به من نگفت با من بمون...هیچ وقت نگفت بدون تو نمیتونم ...فقط وقتی خیلی ازش میپرسم میگه تو که از دل من خبر نداری...بهش میگم علی باهات بمونم ؟ میگه خودت تصمیم بگیر من نمیخوام مجبورت کنم...ای خدا کمکم کن |
About![]()
خدایا کمکمون کن******* این وبلاگ متعلق به من و عشقم: علی جونه...ما دوسال پیش تو دانشگاه باهم آشنا شدیم ... شخصیت علی باعث شده من هر روز بیشتر از قبل شیفته ش بشم ...اون خصوصیاتی داره که از نظر من از خیلی ها برتره و بهتره ... علی اولین و آخرین عشق منه ... من به صداقت ,محبت و وفاداریه عشقم ایمان دارم... امید دارم با صبر و توکل به خدا این روزهای سخت دوری هم تموم بشه وما طعم شیرین خوشبختی رو درکنار هم بچشیم.**************** علی جانم : آرامـش وجــود مـن بــودنــم در آغــوش مــردانــه اتـ استـ بگـذار حـســودان هــرچـه مے خــوآهـنـد بگــویـنـد جــز تـو و عـشــق تــو تـمـوم دنـیــآ پــر Archivesآذر 1391آبان 1391 مهر 1391 شهريور 1391 Authorsعلی و مریمLinks
عشق و خیانت
Specificفال روزانهکد موسیقی وبلاگ قیمت طلا آپلود عکس پمپ بنزین بازی آنلاین LinkDump
حمل و ترخیص خرده بار از چین |